بازهم هوای دلم ابری وچشمانم بارانی ست....

 

   بازهم نغمه پرستوهای عاشق زمزمه لبانم گشته و

 

    باز هم حسرت نگاه پر مهرت بر روحم سنگینی میکند...

 

    نمیتوانم.......باز هم نمیتوانم....

 

    فریادی خاموش را در سینه محبوس کردم و نمیتوانم

 

   سکوت مرگبار وجودم را بشکنم....

 

    بار خدایا:

 

   باز هم در پس این ناامیدی ها به تو پناه می برم....

 

   تویی که... مرهم قلبهای زخم خورده ایی...

 


 

نوشته شده توسط ilnaz در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 8:30 موضوع | لینک ثابت